وبلاگ رسمی علیرضا زیبائی

شکر نعمت

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۰، ۰۱:۳۸ ب.ظ

روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می‌خواهد که بایکی از کارگرانش حرف بزند، خیلی وی را صدا می‌زند اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی‌شود.

به ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰ دلاری به پایین می‌اندازد تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند، کارگر ۱۰ دلار را برمی‌دارد و توی جیبش می‌گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مشغول کارش می‌شود.

بار دوم مهندس ۵۰ دلار می‌فرستد پایین و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند پول را در جیبش می‌گذارد‌، بار سوم مهندس سنگ کوچکی را می‌اندازد پایین و سنگ به سر کارگر برخورد می‌کند. در این لحظه کارگر سرش را بلند می‌کند و بالا را نگاه می‌کند و مهندس کارش را به او می‌گوید.

این داستان همان داستان زندگی انسان است. خدای مهربان همیشه نعمت ها را برای ما می‌فرستد اما ما سپاسگزار نیستیم و لحظه ای با خود فکر نمی‌کنیم این نعمت ها از کجا رسید.

  • علیرضا زیبائی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی